به مناسبت تولد دوسی جونم یهو تصمیم گرفتیم بریم بیرون بجشنیم. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جاتون خالی کلی خندیدم و خوش گذشت. ![]()
ولی امان از دست این پرخوری. من که بیرون شام خورده بودم ، اومدم خونه و مجبوری شام خوردم. ![]()
فک کنم یکمه دیگه بمیرم ، چون دیگه نفس نمی تونم بکشم.

به مناسبت تولد دوسی جونم یهو تصمیم گرفتیم بریم بیرون بجشنیم. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جاتون خالی کلی خندیدم و خوش گذشت. ![]()
ولی امان از دست این پرخوری. من که بیرون شام خورده بودم ، اومدم خونه و مجبوری شام خوردم. ![]()
فک کنم یکمه دیگه بمیرم ، چون دیگه نفس نمی تونم بکشم.

دقیقا چند سال پیش مثل همچین شبی ، البته چند ساعت بعدش ، شکو جونم اولین گریه زندگیشو کرد. (البته گریش باعث خنده همه شد. به جان خودم راس می گم)
![]()
![]()
خلاصه بهونه الانم واسه خوشالی تولد شکو جونمه. ![]()
شکو جونم تولد گلت مبارک ![]()
به افتخارش ش ش ش ش ش ش ش ![]()
![]()

![]()
![]()
یه داستان کوچولو از نوع beachsands 
-همه جمع شده بودند و آماده رفتن، همهمه ای به پا شده بود. 
هر کسی یه چیزی می گفت، خیلی ها که جلو تر از بقیه بودن از ترس بد جور می لرزیدن و دست های همدیگرو گرفته بودن.
اصلا نمیدونستن چه بلایی سرشون میاد. ![]()
یک دفعه همه جا لرزید… ![]()
همه از ترس، جیغ و داد می کردن… ![]()
که نیرویی همه رو هل داد پایین… ![]()
و اون قطره های اشک یکی یکی از روی گونه های دخترک سرازیر شدن و ریختن روی بستنیه نیمه خورده ی دخترک که روی زمین افتاده بود…!
![]()
بچه ها چه دنیای قشنگی دارن ![]()
اینقدر سادهو قشنگه که بعضی وقتا حسرتشو می خورم. 
الهی دور صبا (خواهرزادم) بگردم
، فکر کن رفته یه کاغذ سفیدو کلی خط خطی کرده و بعد از کلی تا کردن آورده می گه خاله جون یه دختر که همش موهاش فرفریه کشیدم بدشم کردمش برات کیف که باهاش بری مهمونی. ![]()
فک کن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ![]()
کاش بزرگی بودم با ذهنیت زیبای بچگیام ![]()