My Mind

یه فکر خوب ، یه روز دیگه

شهریور۱۱

آنجا که ! اندیشه را بیمی نیست ،

و سر برافراشته است ،

آنجا که دانش آزاد است ؛

آنجا که دیوار تنگ خانه ها جهان را در هم نشکسته ؛

آنجا که کلمات از ژرفای حقیقت بر می خیزند ؛

آنجا که تلاش پیگیر ، بازوانش را بسوی کمال میگشاید ؛

آنجا که نهر صاف خرد ، در شن زار غم افزای آیین مرده ، راه خود را گم نکرده ؛

آنجا که تو ، خاطر را به اندیشه و کردار ژرف راه مینمایی _ ای پدر ،

کشورم را در آن بهشت آزادی بیدار کن .

تاگور

نوشته شده توسط ninikoochooloooo | در دسته : 89.6 | بدون نظر »

شهریور۱۱

این گل کوچک را بچین ، و با خود ببر ، درنگ مکن !

بیم آن دارم مبادا از شاخه بیاویزد و به خاک افتد .

ممکن نیست که در حلقه گل تو جائی بیابد ، ولی آنرا با دستهایت بچین .

دردش ده ، و بزرگش دار . بیم آن دارم مباد ! پیش از آنکه آگاه شوم ،

روز پایان یابد ، و هنگام هدیه بگذرد .

گرچه رنگی تند ندارد و کم می بوید ، ولی این گل را به خدمت خود گیر و چون هنگام آن فرا رسد آنرا بچین . . .

نوشته شده توسط ninikoochooloooo | در دسته : 89.6 | بدون نظر »

شهریور۱۱

اگر تو سخن نگوئی من دلم را از سکوت تو پر کرده و آن را تحمل خواهم کرد .

آرام خواهم بود و مانند شب با بیداری پر ستاره اش که سرش را با شکیبائی بپائین خم کرده چشم براه خواهم بود . . .

نوشته شده توسط ninikoochooloooo | در دسته : 89.6 | ۱ نظز »

شهریور۱۰

که تواند مرا دوست دارد

وندرآن بهره خود نجوید ؟

هر کس از بهر خود در تکاپوست ،  

کس نچیند گلی که نبوید . . .

عشق بی خط و حاصل ، خیالی است .

. . . ؛

کس نخواهم زند بر دلم دست ،

که دلم آشیان دلی هست .

ز آشیانم اگر حاصلی نیست ،

من برآنم کز آن حاصلی هست ؛

به فریب و خیالی منم خوش . . .

نوشته شده توسط ninikoochooloooo | در دسته : 89.6 | ۲ نظر »

شهریور۱۰

هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست

که من به زندگی نشستم !

من برمی خیزم !

چراغی در دست ، چراغی در دلم .

زنگار روحم را صیقل می زنم .

آینه ای برابر آینه ات می گذارم

تا از تو

ابدیتی بسازم .

نوشته شده توسط ninikoochooloooo | در دسته : 89.6 | ۱ نظز »

شهریور۹

در آن روزگاران ،

_ زمستان در بهار _ که به هر کوچه ، شهر ، جهان می رفتم

در دفتر خاطرات ،

خامی ، پختگی ، سوختگی را می نوشتم ؛


آخر ، خیال می کردم ،

که تنها منم ، که می روم ، و در انتها می سوزم ؟!


در این روزگاران ،

_ بهار در زمستان _ که به هر کوچه ، شهر ، جهان می روم ،


از میان این همه سوخته ، تنها منم ، که مانده ام ؟!


شاید ، سوختن عادت من شده است و من نمی دانم ؟!


نوشته شده توسط ninikoochooloooo | در دسته : 89.6 | ۲ نظر »

شهریور۹

_ چند خدا ؟!

_ به تعداد خداپرستان !

_ اما . . . ؟!

_ بله ، اما ، خدا یکی است ؟!

_ چطور ؟!

_ حداقل چهار خدا ؟!

_ چگونه ؟!

_ خدای حاکمان ، خدای محکومان ، خدای هم حاکمان و هم محکومان ، خدای آفریننده !

_ خدای حاکمان ؟! مخلوق ؟!

_ خدای زورمندان ، زراندوزان ، ریا کاران ، خدای مستبدان ، استثمارگران ، استحمارگران ، خدای استعمارگران ؟!

_ خدای محکومان ؟! مخلوق ؟!

_ خدای بندگان ، زیردستان ، ضعیفان ، فقیران . . . ؟!

_ خدای هم حاکمان ، هم محکومان ؟! مخلوق ؟!

_ خدای دو چهرگان ؟!

_ خدای آفریننده ؟! خالق ؟!

_ جماد ، نبات ، حیوان ، انسان و . . . ،

_ خلاق ؟!

_ فاعل اول ؟!

نوشته شده توسط ninikoochooloooo | در دسته : 89.6 | بدون نظر »

شهریور۹

من با خود فکر میکنم ! ! ! 

چگونه است ؟ !

ما در این سر دنیا عرق می ریزیم ,

وضعمان این است ! ! !

و آنها در آن سر دنیا عرق می خورند,

وضعشان آن است ! ! !

نمی دانم ! ! !

مشکل در نوع عرق است یا در ریختن و خوردن ؟ !

نوشته شده توسط farzaneh javan | در دسته : 89.6 | بدون نظر »

شهریور۹

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند

حیف من زاده امروزم 

خدایا جهنمت فرداست

پس چرا امروز می سوزم . . . ؟

نوشته شده توسط ninikoochooloooo | در دسته : 89.6 | ۲ نظر »

شهریور۹

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بی درد ندانی که چه دردیست . . .


نوشته شده توسط ninikoochooloooo | در دسته : 89.6 | بدون نظر »

شهریور۹

من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت ،

من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد ، زیرا شادمانی او شادمانی من است . . .

کورش کبیر

نوشته شده توسط ninikoochooloooo | در دسته : 89.6 | ۳ نظر »

شهریور۹

زندگی هنر نقاشی کردنه . . .

سعی کن همیشه طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته بر می گردی نیازی به پاک کن نداشته باشی . . .

نوشته شده توسط ninikoochooloooo | در دسته : 89.6 | بدون نظر »
« Older Entries